جوجه من و جوجه عمو
جوجه جون وقتی میخواستم خبر بارداریمو به مامان بزرگ و زنعمو بدم یه جورایی نگران بودم.آخه عمو اینا یه کوچولو مشکل داشتن و تحت نظر دکتر بودن.با فاصله شیش ما بعد از ما ازدواج کردن.گفتم نکنه ناراحت بشن.ولی همون روز که میخواستم بهشون بگم خبر رسید که زنعمو بارداره.
کلی ذوق کردم.
آخه دو سال چشم انتظار بودن.
شبش با اهورا اینا رفتیم خونشون.اولش لو ندادم.ولی بهم مشکوک شدن
زنعمو و مامان اهورا وقتی فهمیدن خیلی ذوق کردن.جالبیش اینجاس که سن بارداریمون یکیه.جوجه های هردومونم پسره.ولی ممکنه تو یه روز به دنیا نیاین.امیدوارم هر دوتون سالم و نیمه اولی باشین.
مامانی خوبه یه همبازی داری.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



جوجه من و جوجه عمو
